فاطی خانوم
چند روز که تعطیل میشه،کلی برنامه ریزی میکنی که چه کنی،چرا هیچ کدومش نمیشه؟! الان آخرین ثانیه های این تعطیلات به موقع،داره سپری میشه ! میخواستم به موارد بهداشتی یکم جدی تر فکر کنم! اما نشد! میز کامپوتر رو لجن گرفته! تو اطاقم نمیشه براحتی راه رفت! ولی چرا نمیشه اینجارو یکم سر و سامون داد! کلی چوب سیب دو رو بره کیبورد ریخته! خندم میگیره اینا رو میبینم!! (عادت دارم سیب که میخورم،به جز چوبش که نمیشه خورد بقیه اعضاشو من،میل میکنم) لونه سوسن رو باید تمیز کنم! بد بخت هی میاد بالای نردبونش منو نگاه میکنه،یعنی حیا کن علی آقا! اما نمیشه!یقیناً مشکل از من نیست،از کجاست نمیدونم!
در یک عمل پسندیده، یک فروند گوشی موبایل خریدم! اسمش رو هم فاطی خانوم گذاشتم!
چهار شنبه(بین التعطیلین) از فرصت استفاده کردم یه مقدار از حرکتهای عقب افتاده بیرون از منزل رو انجام دادم! شهرداری محبت کردن پلاک منزل مارو عوض کردن،از بین این همه عدد برای پلاک، 13رو برای منزل ما انتخاب کردن! من آدم خرافاتی نیستم و برام اهمیتی نداره که چه شماره ای باشه پلاک منزلمون! یه مشکل بزرگی که پیش اومده در قبوضی هست که درب منازل میاد،قبض موبایل(تلفن همراه) این دوره که اومد،با یاری همسایه ها در حیاط آخرین منزل کوچه پیدا شد! یکی از کارهای واجب این بود که به امور مشترکین موبایل(یه جایی که همه میرن تا مشکلات موبایلشون رو حل کنن)برم و پلاک منزل رو عوض کنم. ساعت 11 صبح چهارشنبه، امور مشترکین خیابان ستارخان، نبش شادمان! من خوشحال و خندان از اینکه تو این تعطیلات، کدوم عاقلی میره برای چنین حرکتی؟ و مطمئناً هیشکی نیست اونجا!رسیدم به اونجا! 100 نفر جلوی من بودن!!! (اینو اون قبض که دم در صادر میشه نوشته بود! زمان انتظار ۱۰۹ دقیقه!!) از اونجائی که اگر اون روز این کارو نمیکردم میفتاد برای سالهای بعد! تصمیم کبری گرفتم که تحمل کنم تا این حرکت مفید انجام بشه! من اونروز فهمیدم،کسانی که پرینت(کاغذی که توسط یه دستگاهی چاپ میشه) ریز مکالماتشون رو میخوان هم باید بیان اونجا! (تا الان نیازی نداشتم به این موضوع). از اونجائی که رفتارهای همه برای من مهمه،با دقت همه مردمی که اونجا بودن رو زیر نظر داشتم!! یه خانوم و آقایی نسبتاً جوون(حیف خانومه که خیلی از آقاهه سرتر بود) یه گوشه ای ایستاده بودن،یه جوری مشکوک بودن! یا میخواستن بمب بزارن همه رو شهید کنن یا اینکه یه درگیری با هم داشتند!(حس بدی داشتم وقتی بهشون نگاه میکردم!) یه جوری خانومه خیلی عصبانی تر از آقاهه بود! نوبتشون که شد پشت باجه رفتن،یه شماره ای رو دادن برای اینکه ریز مکالماتشو چاپ کننه اون خانوم نسبتاً مهربونه. پرینت رو که گرفتن،یه گوشه دیگه ای ایستادن و خانومه با دقت زیادی شروع کرد به زیر و رو کردن او صفحه ها! من با تیز و بزیــــــــه خاصی خودم رو نزدیک کردم بهشون تا مطمئن بشم که موضوع چیه! در کل 4 صفحه بود ریز مکالمات خط آقاهه! خانومه تک تک شماره ها رو چک کرد! فضا مستعد این بود که سر و صدای خاصی بلندشه!! ولی خانومه با صورتی نادم و خیلی مهربان به آقاهه نگاه کرد و در کمال ناباوری ازش معذرت خواست!! آقاهه که تا الان مثل موش میموند! خوشحال و شنگول از اینکه از این آزمون بزرگ سربلند بیرون اومده! یهوئی نمیدونم چرا سینش باد کرد و رنگ و روش باز شد! 2تایی خوشحال و خندان از در بیرون رفتن! یه خانومی بغل دست من،خیلی دقیق تر تو داستان این 2 بود،یه نگاه متعجب و یکم شاد به من کرد! خوشحال بود از اینکه تونسته بود از اسرار کار ایندو سر در بیاره! اگه من جنسیتی به غیر از اینی که الان هستم،داشتنم مطمئناً هم صحبت خوبی میشدم برای اون خانومه!! من از فرصت استفاده کردم باب صحبت رو باز کردم!!! با لبخندی گفتم: بیچاره آقاهه! خانومه که انگار منتظر شنیدن چنین حرفی بود، با هیجان زیاد شروع کرد داستان رومجدد تعریف کردن! و اینکه ایشون از اول فهمیده بودن آقاهه یه ریگی تو کفشش هست!! (به نظر ایشون همه آقایون انحرافات شدید اخلاقی دارن،مگر اینکه خلافش ثابت بشه) در بین عرایض خانومه من گفتم : حالا شاید آقاهه یه خط موبایل دیگه داشته باشه !!! این حرف من خانومه رو به فکر برد! (فکر نمیکردم ایم موضوع براش انقد عجیب باشه) زمانی که نوبت من رسید،خانومه داشت باجه بغلیه من کاراش رو انجام میداد،خیلی آروم و طوری که من نشنوم!! به اون خاونم یکم مهربونه گفت : از کجا میشه فهمید که یه نفر از چند تا خط موبایل(همون تلفن همراه که بالا هم گفتم) استفاده میکنه؟
ن1: بیچاره آقاشون!
ن2: به غیر از من چقدر عاقل هست تو این شهر(100تاشون جلوی من بودن!)
ن3: میشه با شک و تردید،زندگی کرد؟
ن4: هنوز خیلی با فاطی صمیمی نشدم! پررو میشه اگه سریع خودمونی شم باهاش!
ن5: شیرینی این گوشی با توجه به قیمتش میشه : ساندیس با کیک یا یه عدد فلافل بدون نوشابه!
ن6: در یه حرکت بی ناموسی سیم کارتم از (IR-TCI) به (IR-MCI) تعغیر کرد! نمیدونم یعنی چی؟ (اون خانومه سیم کارتمو گرفت که یه نوشو بده،پرسید : این چرا کپک زده؟؟!! از سال 78 داشت کار میکرد!)
ن7: دلم برای چوب کبریت های پشت اجاق گاز تنگ شده !
ن8:سلامت باشید!
شعر مربوط : فاطی فاطی فاطی فاطی فاطی عدس کلم چـــی؟ ....
نتیجه گیری اخلاقی : چقدر خوبه که دگمه 6 گوشی کار میکنه ! (نقطه)
قبلنها که کوچک بودم خیلی تاًکید داشتم که در ب درم! هنوز هم اعتقاد دارم که در ب درم!! زندگیم مثل یه یه دایره گندست! از هر طرف نگاهش کنی یه شکله! ایراد از من نیست دیدتون رو باید عوض کنید!