موضوع باورنکردنی(قسمت آخر!)

دیشب آقای (ح) تشریف آوردن درب منزل ما،ما رو در جریان قرار دادن که فردا (امروز) قراره که با خانوم (ه) در محضر خانه شماره (شمارشو دقیق یادم نیست!) واقع در زیر پل گیشا(دقیقاً زیر پل) به میمنت و مبارکی از هم طلاق! بگیرن. این 2 بلبل عاشق در یه حرکت زشت و بی ناموسی با هم به توافق رسیدن که مبلغ 30.000.000 تومان! (سی میلیون تومان!!) به سرکار خانوم دوشیزه هدا ! پرداخت کنن و ایشون هم بی خیال بقیه حق مسلم خودش بشه!! یه پاکت سفید قشنگ! به من داد که این مبلغ درونش بود!! با توجه به استراتژیهای پیچیده و همیشگی (ح)، برای گرفتن تخفیف از دوشیزه پاکدامن هدا! این داستان رو طراحی کرده بود که من (علی آقا) این مبلغ رو به عنوان قرض به (ح) دادم!!!! که شاید دوشیزه پاکدامن هدا ! دلش بسوزه و یه تخفیفی بده!!  

دیشب من شب بدی رو گذروندم! تعداد زیادی چک پول قشنگ! در جلوی چشمان من قرار داره و من نمیتونم استفاده کنم! حساب کردم با این پول! میتونم تمامیه دندونهای پوسیدمو بکشم و به جاش دندون از الماس بزارم! (خیلی دندون طلا چیپه). میتونم به آرزوی چند سال اخیرم برسم و رونیز (حتماً مشکی) بخرم! میتونم یه گوشی آبرومند بگیرم که جای خالی آقا جلال (خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه!) رو پر کنه،تمامیه بدهیامو میتونم بدم!! چقدر کار میشه با این پوله کرد!!! حیف من سر سفره پدر مادر بزرگ شدم! حیف من آدم با مرامیم ! حیف که من (ح) رو خیلی دوست دارم! حیف من به حلال و حرام اعتقاد دارم.....

صبح امروز ساعت 9 محضر (دفترخونه) :  علی آقا،(ح)،دوشیزه پاک دامن هدا،مامان دوشیزه پاکدامن هدا،2تا آقا،یه خانوم منشی مهربون!      من: (ح) مامانت اینا کجان؟   (ح): اکه میومدن شر میشد !!!    من: الان من اینجا کیم؟!  (ح): شاهد!   من: !!!!   (ح): علی،اگه یه وقت شر شد! تو جلو اینا رو بگیر من در برم!!!!    من: !!!!    یکی از اون آقاها(فک کنم میگن سردفتر): دخترم! پسرم !! هنوز هم وقت هست! بشینید با هم صحبت کنید! شما ها جوونید! آینده برای شماست ....    من:حاج آقا! کار از این برنامه ها گذشته! دندونه خراب رو باید کشید!!  نگاه متعجب همه به من!!!!   (توضیح مهم : دوشیزه پاکدامن هدا ! در تمام مدت مراسم امروز با خونسردیه خاصی آدامس میجوئید! این حرکتش (ح) رو عصبی کرده بود!) بعد از کلی معطلی و امضا کردن همه! نوبت به دوشیزه پاکدامن هدا! رسید، اظهار کردن که تا پول رو نگیرن امضا نمیکنن!! من اینجا وارد عمل شدم! ( با نگاه (ح) من کل پول رو از پاکتش در آوردم!) با دیدن رنگ چک پولها! مادر دوشیزه پاکدامن! از صندلیش بلند شد! من : خانوم هول نشید! همش برای شماست!!  همه : !!!   اون آقاهه پول رو از من گرفت،شمرد! بعد یه رسید تنظیم کرد به این مظمون که: دوشیزه پاکدامن هدا ! هیچگونه طلبی از (ح) ندارند!!، که به (ح) داده شد. بعد خطبه طلاق(من تا امروز نمیدونستم که طلاق هم خطبه داره!) و یادآوریه این موضوع که 3 شنبه تشریف ببرن و مدارکشون رو تحویل بگیرن(فردا تعطیله) بعد که همه چی تموم شد،  من: (ح) تبریک میگم! بیا ببوسمت!!   وقتی(ح) رو بغل کردم،چشماش خیس بود!  خانوم دوشیزه پاکدامن هدا ! همچنان آدامس میجوئید و نگاه خاص داشت به ما 2 نفر!  وقتی از در دفتر خونه بیرون اومدیم، (ح) : همه پول رو دادی؟  من : آره!  (ح): حدداقل پول ناهار رو بر میداشتی!! 

ن1:ناهار رفتیم شاندیز،مهمون من! 

ن2: شوهر اول دوشیزه پاکدامن در جلوی در دفترخونه منتظر ما بود!

ن3: خدا به داد نفر (پروژه) بعد برسه!

ن4: امروز دقت میکردم، دوشیزه پاکدامن هدا! هیچ جذابیت و لوندی! هم نداره،نمیدونم چرا (ح) دم به تله داد؟

ن5: من تا اطلاع ثانوی قصد ادامه تحصیل دارم و به هیچ عنوان به ازدواج فکر نمیکنم!

ن6: هدا یا هدی! (یه مثال هنگ کونگی میگه : حیوان،حیوان است!)

ن7: به خاطر ناراحتیه (ح) خیلی ناراحت شدم!

ن8: نمیدونم الان خوشحالم یا ناراحت!

ن9: اگه در جریان ماجرا نیستید یا اینکه یادتون رفته رو اینا کلیک کنید! موضوع باورنکردنی1 موضوع باورنکردنی2

ن10: پزشکی قانونی،اوشون رو باکره مهرفی کرده! (پیشرفت علم رو همه جا میشه احساس کرد!)

شعر مربوط: عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه !

دعا1: پروردگارا ! ما رو از شر امثال (نمیخوام اسمشو ببرم!) در امان نگاه دار!

دعا2: پروردگارا! اگه میشه امکانتشو به ما هم بده! ما هم از این طریق پولدار شیم!

سوال1: به نظر شما چوب خدا صدا داره؟ ما هنوز چیزی نشنیدیم!

سوال2: ثروت بهتر است یا معرفت ؟

نتیجه گیری اخلاقی : خدایا شکرت!     (نقطه)  

ما میتوانیم

امروز اولین ماهواره ساخت داخل به فضا پرتاب شد(سفیر امید یا امید سفیر!) و قول رئیس جمهور برای اینکه به زودی اولین ایرانی فضا نورد (از ایران) به فضا میره!! و شایعاتی که امروز برخی از سایتهای شایعه درست کن! اقدام به تولید و پخش آن کردن! به این مضمون: من(علی آقا) به عنوان اولین فضا نورد ایرانی انتخاب شدم! تا پرچم مقدس کشورمو در مریخ تکون بدم! لازم دونستم که توضیحاتی رو در اینجا (تنها وبلاگ رسمی علی آقا!) برای روشن شدن افگار عمومی و جلوگیری از فرافکنی یه عده افراد سودجو و فرصت طلب به حضور شما دوستان عزیز برسونم :

۱- من خودم چند وقتیه که مجدد شاغل شدم و قصد تغییر در شغلم رو ندارم!

۲- من کلاْ با اینکه خیلی شجاعم! ولی ترجیح میدم دومین نفر باشم که با موشک ایرانی به فضا میرم!

۳- من باید با رئیسم هماهنگ کنم بابت مرخصی!

۴- این ترم ۳و ۵ شنبه دانشگاه هستم!(سفر رو باید جوری هماهنگ کرد که به درس و مشقم لطمه ای وارد نشه!)

۵- در صورتی که نظرم عوش شد خبر میدم.

۶- امروز یکی از همکارا پیشنهاد میکرد ۱۰۰۰ تومن خرج کنیم بریم ببینیم واقعاْ این ماهواره سر جای خودش قرار داره یا نه !!

 

ن۱: کلی مطلب آماده آپ دارم! نیاز به ویرایش کوچولو داره.

ن۲: این وبلاگ تنها وبلاگ رسمیه علی آقاست! و بقیه آدرسها (وبلاگها) الکیه!

شعر مربوط ۱ : ... ما میتونیم (می توانیم!) کف اقیانوس رو با رنگین کمون(کمان) کاشی کنیم! ما رو دسته کم نگیر .... ما میتونیم(می توانیم)! ...

شعر مربوط ۲: (( دست دست)) ! ((دست دست)) .... ماشاالله ! ماشاالله !! ماشاالله !!! ((دست دست)) ((دست دست))

نتیجه گیری اخلاقی: ما میتوانیم !! (نقطه)