چهره ماندگار

چقدر روزها تند تند میگذره! خدا هم انگار دوست داره زودتر عید بشه!لباس نو بخره! خونه تکونی کنه!! برای بچه هاش لباس نو بخره!!!  امتحانا که تموم(تمام)شد قرار بود که چند روزی رو کامل استراحت کنم! 2روزشو (2روزش رو!) فقط بخوابم بقیشم تفریحات سالم کنم! (دلم برای خودم سوخت! از اول دبستان نا الان هر وقت فصل امتحانا میرسید،من چنین برنامه ریزی میکردم! ولی تا الان 1 مرتبه هم نشده).این سری با به اتمام رسیدن امتحانا، به اندازه یه شب تا صبح کامل من خوابیدم! صبح ساعت 6 بیدار شدم (مثل هر روز)،نمیدونستم بخندم! گریه کنم!! ولی میدونم خیلی دلم گرفته بود! نه اینکه ناراحت باشم،خدائی نکرده! نه!! سر اینکه دلم استراحت میخواد! (موضوع سر کار رفتن یا نرفتن نیست اصلاً،روحم خستست!!) نمیدونم چرا  این جملات بی ناموسی به من نیومده! این 2 روزه به هر کی میگم روحم خستست دلم مسافرت میخواد دلم دریا میخواد با بستنی! همه پهن میشن روی زمین از خنده! خدا هیچ وظیفه ای برای خندوندن همیشگی اطرافیانم به من نداده! درسته کلاً آدم شنگولیم و این موضوع رو به بقیه هم منتقل میکنم! ولی من هم مثل همه آدمم! چرا نباید یه جاهائی کم بیارم،(اطرافیانم،هر کی که دچار گرفتگی در میانه های اندامش میشه! با من درد و دل میکنه! تو آغوشه من گریه میکنه! ولی من که میخوام با یکی حرف بزنم، یا در دست رس نیستند! یا با خنده به حرفهای من گوش میدن!)

خندم میگیره وقتی صدام میکنن آقای خواصی! نمیدونم چرا !! ولی خندم میگیره ! امروز سر کار، یکی از همکارا وقتی صدام کرد : آقای خواصی! من بی اختیار میخندیدم! بهش گفتم که یه جوری گفتی آقا که انگاری من آقام!! با تعجب نگاهم میکرد! (یادم نبود با همکاراهای خانوم در محیط کار نباید خیلی فانی برخورد کرد! خوبیت نداره! مردم چی میگن؟) در مورد کارم یه توضیحاتی بدم : چند پست قبل گفتم که مجدد مشغول کار شدم، با اصرار زیاد یکی از دوستان (باور کنید با اصرار زیاد!) وارد یه تیم تبلیغاتی شدم! این تیم، اگر تو خاورمیانه اول نباشه از نظر قدرت! شک نکنید در ایران قویترین هستند (هستیم)! حدداقلش اینه که درمنطقه1 تهران که هستیم!! میگن هر کی یه قسمتی داره،شک نکنید که قسمت من هم تو این زندگیم،در تبلیغاته! (همه جور تیلیغاتی!از بیلبورد تقاطع همت-چمران تا شورت فوتبالیستها!) شغل قبلیم و قبلیش هم در همین زمینه بود! عنوان شغلیه من: مشاور تیلیغات ژورنالی!! (قراره بعداً رئیسمون برام توضیح بده یعنی چی! من هم برای شما توضیح میدم) چون من خیلی تودارم! ولینکه نمیخوام دست زیاد بشه تو شغلمون! توضیحات بیشتری نمیدم! و رو حساب اینکه من قوه تخیلم یکم زیاد کار میکنه (مردم میگن توهم!)قراره که در مراسم سال آینده چهره های ماندگار، از من (علی آقا!) به عنوان پدر تبلیغات ایران قدردانی بشه! من تا به الان 3 تا تقدیرنامه از کنفدراسیون تبلیغات ژورنالی، دریافت کردم! و اینکه چندی پیش،همایشی بود در جاکارتا (اسم شهریه در مالزی فکر کنم!) با عنوان : نقش تبلیغات ژورنالی در سلامت خانواده! که از من هم دعوت شده بود، به خاطر اینکه یه نفر از اسرائیل دعوت شده بود،من همایش رو تحریم کردم و شرکت نکردم! (یه روایتی هم هست،که چون روادیدم دیر حاضر شد، من شرکت نکردم!) در کل کاریه که من دوست دارم! و با روحیم سازگاره!!! دفترمون(قبلاً شرکت میگفتن! الان همه میگن دفتر،ما هم میگیم دفتر!) هم خیلی باحاله همه عین خودم سرخوشن! کلاً من راضیم!

ن1: قراره که درآینده نزدیک پول خوبی در بیاریم!

ن2: روزگار خوبی شده!

ن3: چهارشنبه، ثبت نام ترم بعدی دانشگاهه! ( یه مثال بی تربیتی : هنوز جای دفعه قبل درد میکنه!)

ن4: خیلی بیتربیتید که فکر بد کردید!

ن5: سوسن این 2-1 روزه نارگیل و بلوط ! خورده،جواب سلام من رو هم نمیده!

ن6: مادرم همیشه به من میگه : هیچ وقت نمیشه فرق بین شوخی و جدی حرف زدن من(علی آقا) رو تشخیص داد! (نمیدونم خوبه یا نه!) 

ن7: این سری میخواستم یه کم غر یزنم! خودمو لوس کنم! چرا نشد؟!

ن8: دندونم هم خوبه!

ن9: خاله (ن) رو دکتر ماندگار عمل کرد، امروز دیدمش، حالش خوبه! نگران نباشید!!

ن۱۰: عنوان این پست رو همینجوری انتخاب کردم!

ن۱۱: کسی تا الان در آغوش(همون بغل خودمون) گریه نکرده! ولی ممکنه یه روز یکی یجا ! اینکارو بکنه!!

شعر مربوط : ( با صدای اون خرسه با حوله قرمز) یه پکییج خوبی من خریدم!!!

ضرب المثل : آفتابه لگن 7 دست ! شام و ناهار هیچی !!

نتیجه گیری : کار کردن حس مفید بودن به آدم میده! (نقطه) 

دردنامه

امروز ساعت 5 از خواب بیدار شدم! به خودم فحش میدادم (البته نه خیلی بد!) که چرا باید الان بیدار شی؟! هنوز که گوشی زنگ نزده یعنی هنوز 6 نشده! چرا تو بیداری؟ میخوای بگی سحرخیز شدی؟ میخوای ادای این آدم خوبا رو در بیاری که صبح زود بیدار میشن دوش میگیرن، صبحونه میخورن ، ریششون رو میزنن! و 20 دقیقه رو تردمیل میدوئن!!!! آخه تو همت انجام کدومشو داری؟ گوشیمو زیر و رو کردم که نکنه کسی شوخیش گرفته باشه، میس کال (تماس ناموفق) یا از این اس ام اس (پیامک) های بیا دنبالمو و لباستو بده بالا ! و این چیزا زده باشه!! که خدا رحم کرد و کسی شوخی نکرده بود! وگرنه مورد عنایتم قرار میگرفت! (پیامک میدادم که خـیـلی بدی که منو از خواب بیدار کردی!). با تعجب به اطرافم نگاه میکرم،هنوز برام عادی نشده که تو هال میخوابم! (توضیح مهم : در 3 ماهه آخر سال، به علت سرد بودن اطاقم،من با 2 عدد پتو و 1 بالش آواره یه مکان گرم برای خواب هستم)

یه چیزی جور درنمیومد! هر چی زور زدم بخوابم خوابم نمیبرد!! و این خودش نکته مهمی میتونه باشه! فک پائینم یه جوره عجبی بود! چند وقتی بود که اینجوری بود من به روی خودم نمیوردم! فکر کردم ببینم دیشب مسواک زدم قبل خواب؟! یادم اومد اون فرشته بدجنسه که روی شونه چپم میشینه خیلی تلاش کرد منو گول بزنه که دیگه جوجوها جیششونو کردن! (منظور از جوجو، میکروب های درون دهانه) ولی اون خانوم مهربونه که روی شونه راسته (خیلی خوبه این خانومه! حیف فرشتست و منو دوست داره! نمیخوام فکر کنه من از دوست داشتنش سٶاستفاده کردم!!) منو راضی کرد که مسواک بزنم و بعد بخوابم! کم کم ابعاد جدیدی از یه فاجعه داره خوشو نشون میده! (قضیه غزه یه طرفه تموم شد! یه فاجعه جدید در راهه) دندونم رسماً درد میکرد! این یعنی : مطب دندونپزشک ، صدای اون متهه، پیشنهاد بیهوش کردنم و رد همشگی از سوی دکتر ، درد ، بوی بد ، یه حس بد تو لب( انگار از شتر لب بگیری و شتره لبتو گاز یگیره!)، هزینه های نجومیش! (من هنوز تو کارم پولی در نیوردم که چنین بریز و بپاشایی کنم)...

مطب دندانپزشک : این آقای دکتر همونیه که توضیح دادم آقا محمود هم پیشش رفت و نالان وپشیمان برگشت! ایشون استاد من بودن در سالهای قبل،زمانی که هنوز احساسی از جوانی و سرحالی بود برای ورزش! در ضمن از دوستان پدرم هستند! و در آخر اینکه تحصیل کرده فرنگ هستند! مطب بزرگ و خوشگلی داره تو خیابون گاندی، یه منشی پیر دختر! که نمیدونم چرا برای رضایت مشتری از منشی بهتری استفاده نمیکنه؟! چون وضعیت اورژانسی بود قبل همه مریضها بهم وقت داد! ساعت 1:45 نشستم روی یونیت (فکر کنم یونیت میگن) تا 3:35 دقیقه روی دندونم کار میکرد! قبل اینکه کار رو شروع کنه،اخم کردم و با اعتماد به نفس خاص خودم گفتم،دکتر! فکر نکنم به عصب رسیده باشه و یه پوسیدگی سادست! هه هه هه  (این صدای خنده من از روی ترس بود) یه نگاهی به دندونم کرد!    از عصب کشی(عصب کِشی نه عصب کُشی، کِشی مثل کِش شلوار!) میترسی؟  من: تابلو بود؟  دکی: نه خیلی! حدس زدم!! من :      دکی : از عصب کشی گذشته! امیدوارم چیزی از دندون مونده باشه که مجبور نشم آخرین ضربه استاد رو استفاده کنم (کشیدن دندون!) من بغض کردم!(توضیح مهم : وقتی من بغض میکنم بقیه فکر میکنن من چیزی تو گلوم گیر کرده که حرف نمیزنم! یا اینکه دارم تفکر میکنم!)   من: (با خنده و از روی شکم سیری) دکتر! هزینش چقدر میشه؟! اولین باره که میخوام عصب کشی کنم!    دکی: چیز خاصی نمیشه !! عصب کشی و گذاشتن پین (امیدوارم اشتباه نگفته باشم) و روکش میشه (به سقف اطاق نگاه میکنه و داره حساب میکنه) 500.000 نومن!! (زیاد برام مهم نبود تو اون لحظه کسی متوجه بشه که من بغض دارم!) دکتر کارشو شروع کرد(تو کل زمان کار داشتم حساب میکردم من روزی 18 ساعت باید کار کنم تا بتونم از پس هزینه این یه دونه دندون بر بیام!) دکتر نکته ظریفی رو هم اشاره کرد که 5-4 نا دندونه دیگه هم دچار پوسیدگیه! که قرار شد سر فرصت به اونها هم برسیم! 4تا آمپول بیحسی استفاده کرد! تا مته میخورد به دندونم نیم متری من ازجام میپریدم! مجبور شد یکم بتراشه با درد زیاد و یه آمپول درون دنون بزنه که من دیگه هیچی درد نفهمیدم!

ن1: آخرین باری که من به دندونپزشک مراجعه کردم حدود 3 سال پیش بود!

ن2: پول میگن چرک کفه دسته! زورم میاد انقد خرج دندونم بکنم!

ن3: من روزی 1 مرتبه مسواک رو حتماً میزنم!

ن4: چرا من دندانپزشک نشدم؟! استعدادشو هم داشتم!

ن5: الان پانسمان روی دندونمه!

ن6: سالی که من به دنیا اومدم، خوانوادم یه آپارتمان 150 متری تو یه جای خوب شریعتی خریدن 900.000 تومن!

ن7: وقت بعدی دکترم چهارشنبست!

ن8: در علم پزشکی 3درد به عنوان شاه درد معرفی میشه : دندون درد، سنگ کلیه ، زایمان (خدا رو شکر یه موردش به من نمیخوره!)

ن9: خیلی بده آستانه تحمل درد کسی بالا باشه!

ن10: از بعد از امتحانا شغل شریف دزدی (ضبط ماشین) رو به عنوان شغل دوم انتخاب میکنم!

ن11: میدونم سمت دروازه غار و عبدل آباد هستند دکترهای تجربی که خیلی ارزونتر میگیرن! ولی من با سلامتیم شوخی نمیکنم!

ن12:چرا اینجا مثل فرنگ ما رو بیهوش نمیکنن؟!! بگن چقدر میشه پولشو میدیم !!!!!!!!!!!!!

ن۱۳: اقا محمود از هزینه های معالجش نالان بود و از کار دکتر رضایت کامل داره! (آقا محمود بعد از ۵ سالگی اولین بار بود که به دندونپزشک مراجعه میکرد!)

شعر مربوط : خرگوشه رفت آب بخوره افتاد و دندونش شکست!

شعار : تا خون در رگ ماست،عین یه مرد کار میکنیم پول دندون پزشک رو میدیم! 

نتیجه گیری :  خدایا شکرت من تو زمانی به دنیا اودم که آمپول بی حسی اختراع شده! (نقطه)