کاسپین 7809

ذهن من گنجایش این همه موضوع عجیب رو نداره !! امروز هممون شنیدیم که طیاره (همون هواپیما که روسها : توپولوف! صداش میکنن) سقوط کرد! 168 نفر که تا دیشب پیش من و شما بودن (تو این دنیا بودن! فکر بد نکنید) الان پیش ما نیستند! خیلی دلم گرفت وقتی شنیدم.بیشتر از همه دلم برای تیم ملی جودو نوجوانانمون که برای مسابقه به ایروان میرفتن سوخت! بنده خدا این بچه ها .... روحشون شاد.

 

اما اتفاقاتی که امروز بعد از شنیدن خبر سقوط افتاد : این کروکی(یه چیزی دست کشیده که زیاد دقیق نیست! حدودیه!!) که مشاهده میکنید،لحظاتی بعد از سقوط توسط نیروهای ما در قزوین کشیده و به دست ما رسیده شده! (توضیح برای اونایی که نمی دون : من دانشجو باراجینم!)(باراجین: منطقه ای خوش آب وهوا در شمال قزوین)

 

با توجه به این کروکی متوجه میشوید که مسیر توپول(همون طیاره که سقوط کرده) از بالای دانشکده ما، میگذشته! با توجه به شواهد امر شایعاتی که در این مورد به گوش میرسه :

1-     توپول به دانشکده ما (مدیریت) برخورد کرده! و همه کارمندان و کارکنان(از جمله دکتر مرتضی که رئیسه و دکتر ناصر که نمیتونم بگم کیه!) کشته شدن!!! اینکه نمیگن به دانشگاه خورده : میخوان موضوع سیاسی نشه! در بین مردم ایجاد رعب و وحشت نشه!!

2-      هدف از حرکت: ترور دکتر مرتضی و ایضاً دکتر ناصر بوده!

3-      یه گروه مجهولی اعلام کرده که : تنظیم شده بود که توپول به ساختمان مدیریت برخورد کنه! تا همه دانشجویان مدیریت،برای ادامه تحصیل چون جائی رو ندارن به تهران منتقل بشن!

4-      قسمت (SEASON) 6 سریال لاست (LOST) فیلمبرداریش شروع شد!

5-     کارگردان لاست بعد از شنیدن خبر، گفت : ایووول !

6-      رئیس ستاد مبارزه با سقوط هواپیمای قزوین، کلاً موضوع رو تکذیب کرد!

نکات :

ن1: چرا قزوین؟ این همه جا بین تهران و ایروان هستش! اینکه چرا قزوین رو به عهده خود خواننده میزارم!

ن2: چقدر طیاره تند میره! این مسیری که طیاره 16 دقیقه ای رفته،ما 2 ساعته میریم!

ن3: یکی از دوستان امروز بیان میکرد که : ای کاش ما تو راه میبودیم و موقعی که سقوط کرد طیاره، میدوئیدیم میرفتیم کمک میکیردیم!!(بخصوص به خانومها!) البته فقط برای امور انسان دوستانه! یکی دیگه از یادآوری کرد که : طیاره سقوط کرده، اتوبوس که چپ نشده !!!

ن4: دکتر ناصر! این بارهم سالم در رفتی اما مراقب خودت باش!!

ن5: ندا ! هیچ ربطی به این موضوع (سقوط) نداره!

ن6: من هیچ وقت ایروان نمیرم! سوار توپولف هم نمیشم! تو تیم ملی جودو هم نمیرم!

ن7: امروز به نشانه ناراحتی 4 ساعت پیاده روی کردم! یه وسیله بی ناموسی هم خردیم!

ن8: همون موقع سقوط ، برج شهرآرا هم در آتش می سوخت! (این هم یه نوع همزاد پنداریه)

ضرب المثل مربوط :  نداریم !

شعر مربوط :  نه رو هوا نه که رو زمینم / تا زیر گلو تو قرض و قوله گیرم / واسه ناامید شدن یکم هنوز جوونم / واسه آرزو داشتن یکم بگی نگی پیرم / دنیا یه جنگل بی رحمه / من انگار توی یه باغ وحش گیرم !

نتیجه گیری اخلاقی : اگر شوخی نمیکردم نمیتونستم جلوی اشکهامو بگیرم! خیلی ناراحت شدم.روحشون شاد یادشون سبز     (نقطه) 

بعد از امتحانها

سلام.من خوبم... در حال حاضر تنها آرزوم اینه که همه خوب باشن! این 1 ماهی که من نبودم و شما بودید! خیلی اتفاقات عجیب و زشتی افتاد در اطرافمون... من آدم سیاسی نیستم!ولی یه چیزی رو میدونم: اینکه ما باختیم! به هر شکلی که ممکن بود ما باختیم!! من الان ناراحت خونهایی هستم که ریخته شد یا میخواد بریزه!!! در ضمن نمیدونم که سیاست پدر مادر داره یا نه؟! ولی به عنوان یه انسان آرزو میکردم که ای کاش اینجوری نمیشد. ما کی میخواهیم در آرامش باشیم؟ طفلکی ندا .. (هم اون ندا هم ندا خودمون که تو این آشفته بازار پسرشو از دست داد).چند سال پیش(خیلی سال پیش) یه روزنامه ای چاپ میشد به اسم: جامعه (مشارکت).سید ابراهیم نبوی یه ستونی داشت که طنز مینوشت. یه روزی نیک آهنگ (یه ستون هم ایشون داشت و کاریکاتور میکشید) بنا بر دلایلی به زندان افتاد! ابراهیم در ستون خودش(در اولین چاپ بعد از دستگیری) یه چیزی چاپ کرد: تمام ستونش رو به رنگ مشکی در آورد!!! نمیدونم چرا یاد اون افتادم یهو...

از این مسائل که بگذریم! امتحانها رو بگم که به خیر گذشت!(با تاخیر!!) درسر جلسه آخرین امتحانم 3مرتبه ازم تقلب گرفتن! 2بار مراقب که یه آدم مهربون بود و چیزی نگفت بهم! تا دفعه سوم که خود استاد بد اخلاق همون درس در حین جابجا کردن برگه سوالها با پشت سریم منو دستگیر کرد! خیلی وقت بود که از این کار ها نمیکردم! خندم گرفته بود وهیچی به ذهنم نمیرسید! استاد مربوطه برگه سوالهای منو گرفت و با سر اشاره کرد که سالن رو ترک کنم!! اومدم یه چیزی بگم تا از خودم دفاع کنم که گفت : آقای خواصی فقط برو!!! من که نمیتونستم جلو خندم رو بگیرم گفتم : یعنی استاد جای غلط کردن هم نداره؟! به خدا شیطون گولم زد!! جناب استاد با تعجب : خواصی از قدت خجالت بکش!(توضیح مهم: استاد در حال ایستاده تا ناف من در حال ایستاده هستند!) داستان تکراری هر ترم در موقع امتحانها رو براش تعریف کردم : 1ماه دیگه مراسم ازدواجمه! این ترم آخرمه! اگه این درس رو بیفتم، آیندم خراب میشه! زنم ولم میکنه! من از همه اینا سنم بیشتره!!! 2 جا کار میکنم(یکیش آژانسه)!!ماشینم لیزینگیه،اول برج بعد چک دارم 11میلیون(برای رهن خونه) و ....     بهم داد :  25/10     

ن1: چرا اینسری این قدرغیبتم طولانی شد رو خودم هم نمیدونم!

ن2: من کاملاً سالمم و همه شایعات پشت سرم کذب محضه!

ن3: تصمیم دارم مجدد سیگار رو ترک کنم!

ن4: من خیلی عوض شدم! خیلی تغیرات هم تو زندگیم به وجود اومده!!!

ن5: از همه کسانی که نگران من شده بودن و دست به هر کاری زدن به جز تماس با خودم! ممنونم!

ن6: ترم موفقی رو پشت سر گذاشتم!

ن7: تابستون 3و4و5 شنبه در حال کسب علم و معرفت هستم!

ن8: مراقب امتحان آخری فکر کنم به من نظر داشت! از اول جلسه تو نخ من بود!

ن٩: در حال حاضر دارم تلاش میکنم بهم خوش بگذره!

ضرب المثل مربوط: وقتی که آب سر بالا بره ....

شعر مربوط‌: می خوام که وقتی خوابیم/ کنار تو بشینم/اگه یه وقت خوابم برد/باز خواب تو رو ببینم/عطر نفس های تو به تنم پیچیده!/ کاش که بدونی زندگی بدون تو هیچه!!

نتیجه گیری اخلاقی : این نیز بگذرد !   (نقطه)