خیلی سخته که بعد از مدتها بخوای بشینی درس بخونی! می دونی؟

این چند وقتی که نبودم اتفاقات زیادی افتاده! ممکنه به زودی از کار،بیکار بشم! (با مدیرمون دچار اختلافات شدیدی شدم) . نزدیک امتحانها که میشه، هر ترم یه داستانی پیش میاد که من خودم رو گول بزنم که، به خاطر این موضوع بود که، اینجوری شد! ترم پیش، ایادی استکبار جهانی، سریال PRISON BERAK رو مثل یه کک به دومن! (فک کن!) من انداخت! این ترم همون ایادی شرق و غرب (مزدوران و دست نشونده های استکبار جهانی) بازی Travian رو به من معرفی کردن! من هم بی جنبه! صبح تا شب ، شب تا صبح نشسته بودم بازی میکردم!!  بازی از خانواده بازیهای استراتژیک! و به این شکل که یه روستائی رو در اختیار شما قرار میده، با یسری امکانات و افراد محدود، شما به عنوان بزرگتر و چیز فهم اینا، باید افرادت رو به سر و سامون برسونی! و با همسایه هات و بقیه افراد تو بازی بجنگی یا باهاشون متحد شی! روز سوم بازی! من به عنوان یه فرد غیر حرفه ای با امکانات محدود(لشکر 4 نفره!) خوشحال و سرحال برای خودم در حال آبادانی روستام بودم.(اسم روستام رو گذاشته بودم : ده شلمرود) که از طرف یکی از همسایگان مورد حمله و غارت قرار گرفتم! یکی از سربازانم (به اسم اصغر) شهید شد! که همین موضوع خودش شک بزرگی به من و لشگریانم وارد کرد! البته اصغر مثل یه قهرمان تا آخرین قطره خونش جنگید و کشته شد!  مراسم با شکوهی براش برگزار شد! دخترش هم بدون کنکور وارد دانشگاه شد! (میدون ونک ده رو هم به اسم شهید اصغر پلنگ، تعغیر نام دادیم!) من رو که خون جلوی چشام رو گرفته بود و مثل یه شیر زخمی میموندم! به ده این مهاجم نامرد حمله کردم با تمام لشگریانم(3نفر!).در طول راه همگی با صدای بلند میخوندیم : می کشم می کشم! آنکه برادرم کشت!! نبرد سختی بود و از لشگریان من چیزی به جز خاطرات باقی نمود! داشتم فکرم رو متمرکز میکردم، و فقط در این فکر بودم که : از نو همه چی رو بسازم و فرمانروایی بزرگ درست کنم! که به یاد امتحانها افتادم و اینکه من باید باهوشتر از ایادی مزدور، عمل کنم!در یه حرکت ایادی غافل کن! اکانت بازی رو حذف کردم!

ن1: تا آخر امتحانا کم میام!

ن2: تورو خدا من رو فراموش نکنید!

ن3: اگر تصمیم دارید رای بدید، به موسوی رای بدید!

ن4: دوستان! از اونجائی که احتمالاً بزودی من بیکار می شم! به فکر پیدا کردن یه کار مناسب برای من باشید!

ن5: من رو ببخشید اگه نمیرسم بیام بهتون سر بزنم!

ن6: ندا مرسی!

ن7: نصب و راه اندازی کولر پذیرفته میشه!

ن8: اگه جنبه بازی های استراتژیک رو دارید، حتماً تراوین رو امتحان کنید!

ن9: پروانه حالش خوب نیست!

ن10: اولین امتحانم 20 ام همین ماهه!

ن11: Facebook رو هم که فیلت.ر کردن! برگردیم به همون 360 که میگفتیم:زاخارا میرن فقط!(یعنی دیگه ما میریم فیس بوک! 360 ماله....!) 

ن12: خدا بهت شعور داده که مشکلاتت رو باهاش حل کنی! نه اینکه مثل انسانهای اولیه مشکلاتت رو حل کنی!

ن13: من تصمیم کبری گرفتم! میام براتون میگم.

شعر مربوط 1 : تو نیستی وتا ابد،بی تو دلم میگیره!     اما زمونه می گه: که دیگه خیلی دیره!

شعر مربوط 2 : قسم تو من دلمو / بستم به تو تفره نرو / دل به دل تو بسته منو / بگو میدونی قصد منو / باید اینو من بهت بگم / خوشم اومده ازت یکم / بیشتر توجه کن به من / نزار که از دست برم...

ضرب المثل مربوط : حسنی به مکتب نمیرفت! وقتی میرفت،جمعه میرفت!

دعا : پروردگارا ! یه حالی بده این ترم همه واحد هام پاس بشه !

نتیجه گیری اخلاقی : دلم یکم گرفته!                                 (نقطه)