کار خیر !
یه کارهایی بعضی وقتها میکنیم که تا چند روز به وجود خودمون و خلقتمون افتخار میکنیم! از اونجائی که رابطه بین من وخدا خیلی خوبه! (حتی قبل از به دنیا اومدن من!!!) و اینکه من همیشه مورد عنایت بوده و خواهم بود. (صد البته هردوی ما از این رابطه بسیار خوشنود هستیم)، امکانات و توانائی های همنوع مداری (بر وزن مشتری مداری!) در خلقت من موج میزنه!! یه نمونه از همین امکانات پیش و پا افتاده، نوع یا همون گروه خونی من هستش! با توجه به الطاف حضرت دوست، گروه خونی من (o-) من اطلاعات پزشکیم در حد اینه که میتونم اعضای ظاهری بدن رو اسم ببرم! ولی شنیدم که این گروه خونی، کمیاب ترین گروه خونیه! (اگه اشتباه میکنم،آرووم در گوشم بگید! مسخره کردن دیگران خیلی کاره بدیه) !! . چندین سال پیش،برای اولین بار! در یه حرکت انتحاری و خلق خدا پسندانه، با 2 تا از دوستان به سازمان انتقال خون رفتیم و خونمون رو فقط برای اهداف خیر اهداء کردیم! (تا زمانی که اون نامه از سازمان انتقال خون بیاد درب منزل،روزهای بدی رو گذروندیم!!) از زمانی که مهاجرت کردیم به تهران! هر ۳ یا ۴ ماهی، برای اهدا خون (واقعاً برای اهداف خیر!) به ساختمان مرکزی انتقال خون، تو خیابون وصال شیرازی میرم. سر کمیاب بودن گروه خونی من، اسمم رو تو یه لیستی به عنوان لیست اضطراری در همون سازمان وارد کردم! اون خانوم مهربونه، خودش سر ۳ ماه به من زنگ میزنه که، علی آقا تشریف بیارید برای اهدا! (وگرنه امکان نداره من تو ذهنم بمونه که باید خون هم اهدا کنم!)
۲-۱ روز پیش، سازمان انتقال انتقال خون! اینجا هم مثل بانکها از این دستگاها گذاشتن که تکمه رو فشار میدی و از این کاغذها میاد بیرون که شماره داره! 5 نفر جلو من نشستن که کار خیر بکنن مثل من!! نوبت من که میشه میرم پیش دکتر برای معاینه! کلی سوال بی ناموسی پرسید!! که آخرین باری که خاک بر سری !! کردی کی بوده با کی بوده چه جوری بوده! برای اینکه از زیر این سوالها در برم، در یه حرکت ننگین به اون آقای دکتر گفتم که متاهل شدم!! انتظار داشتم دکتره تعجب کنه! ولی نکرد! سوالها به سوی دیگه ای رفت!! به غیر از خانومت !!! با کس دیگه ای، خاک بر سری نامطمئن داشتی !!!!!!! از اونجائی که من تو کانون گرم خانواده و سر سفره پدر مادر بزرگ شدم، کلی سرخ و سفید شدم! به دکی میگم که خوب شد من با خانومم نیومدم!! (نمیدونم چرا انقد زود منو جو میگیره!) به دکتره میگم که تو کامپیوترشون قید کنه که من دیگه اون علی آقای سابق نیستم و دیگه مسئولیت یه زن و چندتا بچه گردنمه!! میگه که باید شناسنامه خودم و خانومم! رو ببرم تا ایشون عوض کنه!! من : مگه اینجا صندوق مهر امام رضاه که برای وام بیایم و شناسنامه نشون بدیم؟!!!!
اطاق خون گیری : وقتی وارد میشم به اون دکترا (شاید پرستار! من نمیشناسموشون!) نگاه میکنم! چند تا آقا و 2 تا خانوم که یکیشون از اونیکی بهتره! امید دارم که اون خوبه مسئول خونگیری من باشه! که همین هم شد! (همه جا میشه حضور خدا رو لمس کرد!!) من قصدی نداشتم که سر صحبت رو باز کنم با اون خانومه! ولی چهرش جوری بود که انگار دوست داشت با من بیشتر آشنا بشه!!!!!! این جور موارد ، بهترین سوژه کلفتی سوزن خونگیریه! که مثل همیشه از همون جا بحثمون شروع شد! یه انگشتری دستش بود (تو یه انگشت بی خطر!) که میتونست موضوع خوبی باشه برای ادامه آشنائیمون! من : انگشتر قشنگی دارید!مطمئناً آدم خوش سلیقه ای،انتخاب کردتش! (یا این سوال میشه فهمید آدم خوش سلیقه ای وجود خارجی داره یا نه! و میزان تمایل اون فرد رو برای ادامه آشنائی میشه سنجید!) خانوم مهربونه : مرسی! خودم انتخاب کردم!! من: میشد حدس زد! اوشون : از کجا ؟ من : به چهرتون میخوره آدم با سلیقه ای باشید! اگه غیر انتخاب شما بود جای شک داشت!!! اوشون: !! صحبت کشیده شد به علم چهره شناسی و گرفتن انرژی مثبت و منفی از افراد!!! که من اصلاً نمی پسندیدم ! (برای فانی شدن فضای گفتگو) من : خانوم...!(اسمشون رو پرسیدم آخه! دکتر هستن اونایی که خون میگیرن!) یه وقت این خونی که از من میگیرید، برای مردم غزه نره!! به خدا اگه من راضی باشم! (تونستم بخندونمش! که این خودش تو چنین مواقعی یه پیروزیه!!) جو فانی (همون گپ و گفت خودمونی با مضامین خندا دار) حاکم بود تا آخر مراسم خونگیری!
قسمت آب پرتقال خوری : بعد از خونگیری، راهنمائی شدم به اون پشت برای پذیرائی! در حالی که داشتم آبمیوه میخوردم، تو این فکر بودم که چه جوری میشه پیگیری کرد یه وقت خون من به غیر ایرانی تزریق نشه!(مردم خودم بیشتر از هر مردم دیگه ای نیاز دارن به این ۱ واحد خون) از اون سالن که میای بیرون ازهمون سالن خونگیری رد میشی! خانوم دکتره قصه ما با دیدن من لبخندی زد و فکر کنم میخواست چیزی بگه! که من نمیدونم چرا الکی جو این آقایون متاهل و پایبند به زندگیشون رو برداشتم! با اخم نگاهش کردم و خداحافظی کردم! طفلک لبخندش خشک شد رو صورتش!
ن1: فکر کنم خانوم دکتره، خون من رو بریزه دور!!! یا جواب ایدزم (+) باشه اینسری!!
ن2: من به خودم قول داده بودم که از این شیطنتها نکنم! این سری از دستم در رفت!
ن3: حوصله اینکه با کسی یه دوستی جدید رو شروع کنم رو ندارم!
ن4: خدا کنه 3 ماهه دیگه میرم خون بدم، رفته باشه بایگانی!!
ن5: بعد از هر بار خون دادن به مدت 2-1 ماه تک و توک جوشهای کمرم نا پدید میشه!!
شعر مربوط : بـه سوی تـو ! به شوق روی تـو ! ..... سپیده!!! دم آید ! مگر تـورا جـویـم ! بـگو کـجائی ؟!!
نتیجه گیری اخلاقی : مردم آزاری از مصادیق بارزه گناهه !! (نقطه)
قبلنها که کوچک بودم خیلی تاًکید داشتم که در ب درم! هنوز هم اعتقاد دارم که در ب درم!! زندگیم مثل یه یه دایره گندست! از هر طرف نگاهش کنی یه شکله! ایراد از من نیست دیدتون رو باید عوض کنید!