نان سنگک
ما نان سنگک خیلی دوست داریم! نزدیک منزلمان یک باب نانوایی سنگک است. ما اکثراً جمعه ها به نانوایی رفته و نان سنگک میخریم. امروز (جمعه) هم مثل روال گذشته به نانوایی رفتیم.قیمت نان سنگک 2روخشخاشی(از اونایی که ما دوست داریم!)شده است:700تومان! ما دیگر نان سنگک دوست نداریم! اصلاً مهم نیست که نزدیک منزلمان نانوایی سنگک است! از این به بعد ما، ماهی یک بار نان سنگک میخریم!
حالا از شوخی گذشته چه فکری میکنید آخه؟ 700 تومان برای یه نون خیلی زیاده!! شاید خیلی ها نتونن دیگه نان سنگک 2رو خشخاشی(از اونایی که ما دوست داریم!) تهیه کنن! یه تیکه کاغذ هم زدن پشت شیشه،که ما آرد آزاد میخریم! تفسیر: همینه که هست !! نمیخوای هرررری !!!!
از مقوله نان شب مردم بگذریم،میرسیم به حالات عجیب و غریب و خیلی پیچیده علی آقا ! که در حدود %86 بهبود پیدا کرده! یه دوره داره این جور مرضها که من الان آخراشم!! دیشب اتفاق جالبی افتاد : 3 جای مختلف توسط 3 نفر آدم مختلف دعوت شدم که شاید اوضاع روحیم!! بهتر بشه!(توضیح مهم : چقدر خوبه حال روحی آدم میریزه بهم، همه دوستت خواهند داشت!) یکی از جاهایی که دعوت شدم : پشت صحنه فیلم برداری یه ویدئو کلیپ (از اونایی که ماهواره نشون میده!) (ماهواره = یه جسمی فلزی که دور زمین میچرخه که ما ایرانی ها،امید صداش میکنیم!) تجربه جالبی بود! 3 تا آقا بودن : اشکان و علی و دانیال ! که 2 تای آخر رپ خون هستند! لباس های عجیب غریبی هم تن هر 3تاشون بود! خیلی هم سیگار میکشیدن! یه خانومه هم هر چند دقیقه ای، گریم میکرد اونا رو! من کلمات بی ناموسی مثل : ریمل، خط چشم، فوم، تافت، آئینه کجاست؟،رنگ لب این طبیعی نیست!! و یه چیز های دیگه که تا اون زمان نشنیده بودم! رو شنیدم! (توضیح مهم : خوبه آدم اینجور جاها میره، کلی مطلب جدید یاد میگیره!) 3نفر قرار بود بخونن، البته قبلاً خونده بودن،اون زمان قرار بود فقط تصویر بگیرن! در حدود 30 نفر آدم(به غیر از من) اونجا بالا و پائین میرفتن! همگی (به جز من) احساس میکردن که خیلی حضورشون مهمه!! کلاً جو جالبی بود! چند نفری نقش کمک فنر رو بازی میکردن! 2تا از خواننده ها،درون یه ماشین قرار داشتند(شوورلت مشکی رنگ) و چند نفری با تکون های منظم نقش کمک فنر و در بعضی موارد، دست انداز های خیابون رو بازی میکردن! از ساعت 8 شب تا 30/4 صبح! برای 3دقیقه کلیپ!!! واقعاً پشت کار خوبی دارن! نکته جالب، حضور تعدادی دختر بچه با میانگین سنی 19 سال! تا آخرین دقایق و گرفتن فیلم و عکس یادگاری با همه(به جز من!) اینها خانواده هاشون نگران نمیشن! اون موقع صبح(30/4) در یه پارکینگ خلوت در شهرک امید! با کنجکاوی من مشخص شد به جز 2-1 نفر بقیه غریبه بودن و فقط برای تماشا و گرفتن فیلم و عکس تشریف آورده بودن!
پشت صحنه سکانس آخر این قسمت یوزارسف(ورژن امروزی) : تو بوی یوسف من رو میدی! کی هستی؟ با یوسف من چه نسبتی داری ؟ - من آسنتا(همون آسانا) همسر یوزارسیف هستم چچچچچچچی؟ تو زنشی؟ من چشاشو در میارم! آدم شده برای من زن میگیره! وقتی تمام مهریمو، ازش گرفتم آدم میشه ! بچه ک..ی برای من میره زن میگیره! اونم چی!! تورو با این قیافت ! حیف من به خدا ..... (اینجا صدای فرج الله سلحشور میاد که داره هوار میکشه) چی میگی تو؟ چرا چرت و پرت میگی؟! هی من میگم از بازیگرایی استفاده بشه که قصه فیلم، داغ دلشون رو تازه نکنه !! آقا کات!
ن1: کارگردان کلیپه،سیگارشو با چوب سیگار میکشید! تیکه کلامش: 3 – 2- بفرمائید!!! ( مثل یکی از کارگردانهای بزرگ)
ن2: یقیناً من تو زمینه هنر(اینچنین هنری) هیچگاه نمیتونم موفق بشم!
ن3: مجموع وزن 3 تا خواننده دیشبی از من کمتر بود!
ن۴: نقش من در کل مدت فیلم برداری خیلی مهم بود!
سوال :به نظر شما،مریم حیدرزاده در فراق چه کسی گریه کرده که امروز ادای نابینا ها رو در میاره؟!
شعر مربوط1: (با صدا و حس مریم) اگه تورو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش !
شعر مربوط2: اومدم در خونتون نبودی! راستشو بگو کجا رفته بودی ؟!!
دعا : پروردگارا! به همه اونایی که دیشب من بهشون خندیدم! یکم عقل عنایت بفرما!
نتیجه گیری اخلاقی : هر چیزی یه مدت مثل یه تب میاد و میره! (نقطه)
قبلنها که کوچک بودم خیلی تاًکید داشتم که در ب درم! هنوز هم اعتقاد دارم که در ب درم!! زندگیم مثل یه یه دایره گندست! از هر طرف نگاهش کنی یه شکله! ایراد از من نیست دیدتون رو باید عوض کنید!