سرما خوردگی !
آخه الان فصل سرما خوردنه ! آخه الان؟!! من هم مثل خیلی از دور و اطرافیانم به مرض کشنده و خطرناک سرما خوردگی مبتلا شدم! از اونجائی که هر سری از این ویروس رو به یه کشور دوست و برادر نسبت میدن! اینسری این ویروس رو به کشور دوست و برادر: ونزوئلا نسبت دادن !! اخیراً رئیس جمهور ونزوئلا تهران تشریف داشتن!(توضیح مهم : شخصاً، 1 ساعت در ترافیک ، به خاطر جابجا نمودن ایشون، گرفتار بودم!) البته از اونجائی که علی آقا به هیچ عنوان مطلب سیاسی نمینویسه ! و با هیچ کدوم از سران کشورها (چه دوست وچه دشمن) شوخی نمیکنه! این احتمال رو میده که یکی از همراهان ایشون (به احتمال زیاد یکی از محافظانشون) این ویروس رو، اونم نه از روی عمد !! سوغات برای ما آوردن!
سرماخوردگی کلاً مرض ناجوریه! کسلی و از کار و زندگی و تحصیل !! آبریزش بینی(دماغ)، افتادنش(بی حس بودن) خیلی بده! از اون بدتر اینکه با این آب و هوای متغیر! آدم نفس تنگی هم بگیره! خیلی حالت بدیه! نمیدونی دقیقاً چی شده ولی میدونی که یه چیزی شده! الان(همین الان) که دارم این پست رو مینویسم! از بیمارستان نزدیک منزل برگشتم! تو نوبت دیدن جمال آقای دکتر که بودم ، از بیکاری و نداشتن حس! و سوژه جالب! به مطالعه دفترچه بیمم پرداختم! آخرین باری که ازش استفاده کرده بودم به تاریخ 9/3/87 بر میگشت! چقدر کلاً من کم مریض میشم !! هرچقدر هم به ذهنم فشار آوردم که یادم بیاد که مریضیم چی بوده! چیزی به ذهنم نرسید!!
دکتر با دیدن من کلی خوشحال شد وتحویلم گرفت! (فکر کنم اونم فهمیده بود که من دسته چک گرفتم!) بعد ازشنیدن توصیف حالات عمومی و خصوصی ! شروع به معاینه من کرد! یه نگاه متعجبی به من میکرد! نمیدونم چرا؟؟ تعداد زیادی آمپول و قرص برام تجویز کرد! و خیلی تاکید داشت برای سر وقت مصرف کردن داروها! 3نا از آمپول ها رو تو سرم!!!! ریخت، اون آقا مهربونه (تزریقات چی!) و بقیه رو هم به دو طرف ...زد! یه صورت کاملاً منصفانه! به هر طرف 1 عدد!!! به خدا اگه میدونستم انقد حالم بده ، زودتر میرفتم پیش دکتر !! بعد از اتمام سرمم ،آقا مهربونه دنبال همراه من میگشت! وقتی به من گفت همراهت کجاست؟ من موبایلم رو نشون دادم که نمیدونم چرا تعجب کرد!! از اونجائی که همه من رو دوست دارن! تنهائی رفتم بیمارستان! برگشتنی از این سوپریه! (همون سر 17 ام) که شبانه روزیه! آب پرتقال و سوپ آماده گرفتم!! الان(همن الان رو میگم) جای شما خالی نباشه دارم سوپ هم میل (خوردن منظورمه) میکنم!
ن1: هزینه دوا درمون(با دفتر چه بیمه) و سوپ و آب پرتقال شد : 20.000 تومن! خوبه من سالی یه مرتبه مریض میشم!
ن2: فردا صبح، امکان نداره بتونم برم سر کار !!
ن3: عکس روی جلد این شماره مجلمون(زندگی ایده آل) عکس این بازیگرای ج.مونگه !! ما هم به نشریات زرد پیوستیم!
ن4: اسم این سریال رو ناقص نوشتم که تو سرچ(search) کردن، بلاگ من پیدا نشه یوقت!
ن5: امروز برگشتنی از دانشگاه! حس خوندن من و شهاب گل کرده بود! تا تهران هنرنمائی میکردیم برای خودمون!
ن6: از قزوین یه تیکه ابر بالا سر ما بود! کل مسیر ما تو بارون شدید بودیم! (بقیه جاها آفتابی بود!)
ن7: این آمپولها و سرم رو که زدم خیلی بهتر شدم.
ن8: زیر سرم که بودم به یسری از دوستان پیامک زدم و پیغام علی آقا زیر سرم رو دادم : همتون رو دوست دارم! به پسرم بگید بابات مثل یه قهرمان مُد !!! (2نفر از20 تا پیامک دلیور شده! جواب دادن!)
ن9: خیلی مواظب خودتون باشید!
شعر مربوط : الهی که شفا پیدا کنی تــــــــــــــو .... واسه دردات دوا پیدا کنی تـــــــــــو
ضرب المثل مربوط : سری که درد نمیکنه ! دستمال نمیبندن که !
دعا : خدایا شکرت !
نتیجه گیری اخلاقی : سرماخوردگی از امراض ویروسیه ! مواظب باشید!! (نقطه)
قبلنها که کوچک بودم خیلی تاًکید داشتم که در ب درم! هنوز هم اعتقاد دارم که در ب درم!! زندگیم مثل یه یه دایره گندست! از هر طرف نگاهش کنی یه شکله! ایراد از من نیست دیدتون رو باید عوض کنید!